پنجشنبه، مهر ۳۰

خاطره



تو به من خندیدی

و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه ی همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

ومن اندیشه کنان غرق این پندارم

که چرا خانه ی کوچک ما سیب نداشت



" حمید مصدق"

   اين شعر منو هميشه ياد دوران دبيرستانم ميندازه .همون روزاي كه تو سرويس با دوستان قديمي بلند بلند مي خونديم. .مريم , زري , فريبا( روحش شاد) و مريم كه آلان هركدوم در حاله جنگيدن با زندگين.




....

مرد : از فيلم خوشتون امد ؟
زن : آره وحشتناك قشنگ بودَ
ََ

ظهر

سالها بود كه ديگه صداي  لحاف دوزي و قوري بند زني و چاقو تيز كني تو ظهر كوچه ها شنيده نميشد. چند روزه پيش سر ظهر با صداي  " لحاف دوزي هههههه" از جا پريدم . با هيجان رفتم پائئن تا بياد كودكي تجديد خاطره با صورت پر چرك لحاف دوز  كنم كه ديدم يه جوون افغانيه. اين افغانيا حتي اين شغلم ازمون دزديدن.

چهارشنبه، مهر ۲۲

قصد دارم بيشتر درمورد اتفاقاتي كه در محيط كارم مي افته بگم از كلنجار رفتنم با مردم از دلخورياشون از تشكراشون از سوتي دادناشون از شرمندگياشون و...
.هميشه از كمك كردن به مردم لذت ميبرم ولي يه وقتائي هست كه آخره پرواز با خودم ميگم ديگه پامو تو هواپيما نميزارم , به چند ساعت نرسيده برنامه بعدي مو چك ميكنم .خيلي زودتر از حس قبليم دلم واسه پرواز تنگ ميشه.اگه از لذت اوج گرفتنا و حتي فرودا براتون بگم شماهم مثله من آسمون,سرعت و مردم سوارشده به هواپيما كه فكر ميكنن با خريدن بليط حالا ديگه مالك دنيان براتون از زمينيا جذابتر ميشن.راستي مجبورم از يه سري اصطلاحات پروازي استفاده كنم كه به صورت كلمه اي معني مي كنمشون.
اميدوارم با اشتراك گذاشتن اين اتفاقات خوب و بد ديدگاه جديدي نسبت به حرفه ام كه در حقش اجحاف شده ارائه بدم.

سه‌شنبه، مهر ۲۱

ما نوشتيم و گريستيم
ما خنده كنان به رقص بر خاستي
م ما نعره زنان از سر جان گذشتيم ...
كسي را پرواي ما نبود.
در دور دست مردي را به دار آويختند :
كسي به تماشا سر برنداشت
ما نشستيم و گريستيم
ما با فريادي
از قالب خود بر آمديم
. شاملو
.

تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو به روی هر چه در این خانه است غبار سربی اندوه بال گستردست تونیستی که ببینی دل رمیده من به جز تو یاد همه چیز را رها کردست تو نیستی که ببینی چگونه پیچیدست طنین شعر نگاه تو در ترانه من تو نیستی که ببینی چگونه میگردد نسیم روح تو در باغ بی جوانه من