سه‌شنبه، اسفند ۱۸

تنبلي

بعد يه پرواز سنگين چند leg از اونجاي كه هم رفته بودن شمال و من تنها بودم از فرصت استفاده كردم و حسابي ساعتها جلو tv لم دادمو دورو برم پر ازآتا و اشغال كردم. از ميوه گرفته تا جوراب بو گندو 20 ساعت تو پا بوده.از دود سيگار صفحه tv معلوم نبود.انقدر آب زرشك خورده بودم كه از سرگيجه حتي توالتم نمي تونستم برم.اين شلختگي و نبلي بيشتر ار شمال رفتن بهم چسبيد.تازه فهميدم چرا پسرا انقدر شلختن.

پنجشنبه، اسفند ۶

اين روزا خيابونا پر از مردمي يه كه مثلا به هواي خريد شب عيد بيرونن.همه به هم  خبر حراجيه اين پاساژ و اون مركز خريد ميدن.بچه ها با ذوق و بدون خستگي لباس پرو ميكنن.آنقدر از ته دل شادن كه هميشه بهشون حسوديم ميشه.خنده هاي زوركي  كه بخاطره جلب رضايت مادر و پدر تو خريد چيزي كه دوست دارن حس خوبي بهم ميده.اون چند روز تعطيلي پروازام زياد بود تو فرودگاه پسر بچه مو هويجي امد جلو با عصبانيت نمكي گفت"خاله خلبان من 20 ساعت اينجام چرا نميريم مغازه موتورو تموم ميكنه آ"انقدر هيجان خريد داشت كه تمام صورتش قرمز بود.اتفاقا مسافر كيش خودمون بود.
هميشه فكر ميكنم كاش منم آرزوهام در حد و اندازه همون عروسك كودكي بود.كاش انقدر بزرگ نميشدم





وصيت

سكوت پر هياهويم را 
بر سنگ 
درخت كاجي كنيد
تا درس عبرت خودتان شود.

یکشنبه، بهمن ۱۱

آواره

118748 آواره

نيمه شب بود و غمي تازه نفس

ره خـوابــم زد و مـــانــدم بــيــدار

ريــخــت از پــرتـو لــرزنـده شـمــع

ســايـــه دسـتــه گلـي بـــر ديـوار

هـمـه گـل بود ولي روح نداشـت

سايـه‌اي مـضـطـرب و لــرزان بود

چهره‌اي سرد و غم انگيز و سياه

گــويـيـا مــرده ء سـرگــردان بـــود

شمع خاموش شد از تـنـدي بـاد

اثــر از ســايــه بـــر ديــوار نـمــانـد

كس نپرسيد كجا رفت ؟ كه بود ؟

كــه دمـي چـنـد در ايـنـجا گذرانـد

ايــن منـم خستـه درين كلبه تنگ

جسم درمانده‌ام از روح جـداست

مــن اگــر سايــه ء خـويـشم يـا رب

روح آواره مـن كـيـست ؟ كجاست ؟

چهارشنبه، دی ۲

كپسول كثافت


يه دو هفته اي ميشه كه مريض بودم و خونه نشين.تو اين مدتم يكي زده هواپيماي بيچارمونو به اين روز انداخته
با اينكه تمام اين روزا وقتم به درس خوندن ميگذره ولي خيلي خيلي حوصلم سر رفته.كسلم و افسرده.
به قول پدربزرگم : آدما كپسول كثافتن,اونا حمال يه مشت گهن كه هر بار پر وخالي ميشن.راستي من كي ميميرم؟اون دنيا توالت داره؟من آدم پر توقعي ام؟

كيك

:كجائي؟
:كيك درست كردم دارم ميرم خونه دوستم,تولدشه.



چند سالي ميشه كه دوستي برام كيك تولد نياورده.ديگه اين سالها مد شده يا بهم msg میدن ويا تلفني تبريك ميگن.اگه نخوايم واسه دوستمون وقت بزاريم,پس اين وقتو چيكار ميكنيم؟آره همه هزار جور مشكل دارن; كار,درس,زندگي,شوهر,زن و بچه وهزار تا مدل ديگه ولي تولد يه دوست كه سالي يه باره.يه 1 ساعت هم كافيه تا خوشحالش كنيم.يعني تمام 365 روز نمي تونيم اين مشكلات لعنتي حل كنيم بايد بزاريمش واسه همون روز تولد يارو؟!
راستي حالا حل شد؟
من كه هميشه با لذت براي كسي كادو تولد و كيكي و...ميگيرم و حتي اگر زياد درگير زندگي و كار باشم msg وtel ميزنم ولي حتما در اولين فرصت به ديدنش ميرم.حداقل به دل خودم بدهي ندارم.