چهارشنبه، مهر ۲۲

قصد دارم بيشتر درمورد اتفاقاتي كه در محيط كارم مي افته بگم از كلنجار رفتنم با مردم از دلخورياشون از تشكراشون از سوتي دادناشون از شرمندگياشون و...
.هميشه از كمك كردن به مردم لذت ميبرم ولي يه وقتائي هست كه آخره پرواز با خودم ميگم ديگه پامو تو هواپيما نميزارم , به چند ساعت نرسيده برنامه بعدي مو چك ميكنم .خيلي زودتر از حس قبليم دلم واسه پرواز تنگ ميشه.اگه از لذت اوج گرفتنا و حتي فرودا براتون بگم شماهم مثله من آسمون,سرعت و مردم سوارشده به هواپيما كه فكر ميكنن با خريدن بليط حالا ديگه مالك دنيان براتون از زمينيا جذابتر ميشن.راستي مجبورم از يه سري اصطلاحات پروازي استفاده كنم كه به صورت كلمه اي معني مي كنمشون.
اميدوارم با اشتراك گذاشتن اين اتفاقات خوب و بد ديدگاه جديدي نسبت به حرفه ام كه در حقش اجحاف شده ارائه بدم.

سه‌شنبه، مهر ۲۱

ما نوشتيم و گريستيم
ما خنده كنان به رقص بر خاستي
م ما نعره زنان از سر جان گذشتيم ...
كسي را پرواي ما نبود.
در دور دست مردي را به دار آويختند :
كسي به تماشا سر برنداشت
ما نشستيم و گريستيم
ما با فريادي
از قالب خود بر آمديم
. شاملو
.

تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو به روی هر چه در این خانه است غبار سربی اندوه بال گستردست تونیستی که ببینی دل رمیده من به جز تو یاد همه چیز را رها کردست تو نیستی که ببینی چگونه پیچیدست طنین شعر نگاه تو در ترانه من تو نیستی که ببینی چگونه میگردد نسیم روح تو در باغ بی جوانه من